الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
227
الغدير ( فارسي )
« ابو تمام » يا « بحترى » يا « متنبّى » گفت : « متبنّى » و « ابو تمام » دانشمندند و تنها « بحترى » شاعر است و گفتهاند : « بحترى » يكى از اشعار خود را براى ابى تمام خواند وى گفت : تو پس از من امير شعرائى . « شاعر » گفت : اين سخن را از تمام چيزهائى كه به آن دست يافتهام ، بيشتر دوست دارم . « ابن معتز » گفته است : تمام اشعار ابو تمام نيكو است و نيز آورده است كه شاعر توجهى تمام به شعر « صريع الغوانى مسلم بن وليد » و « ابو نواس » داشته است . و در گفتارى كه « ابن عساكر » در ص 24 ج 4 تاريخش از « عمارة بن عقيل » بازگو كرده ، چنين آمده كه چون « عماره » اين سروده شاعر را شنيد . و طول مقام المرء بالحى مخلق لديبا جتيه فاغترب تتجدد فانى رايت الشمس زيدت محبّة الى الناس ان ليست عليهم بسرمد ( 1 ) گفت : اگر شعر به خوبى لفظ و نيكوئى معنى و پاكيزگى مضمون و استوارى كلام است ، شعرابى تمام است و وى از همه شاعرتر . و اگر به غير اينها است پس من نمىدانم . در زبان ابى تمام توعى گرفتگى و لكنت بود كه « ابن معدل » يا « ابو العميثل » در اين باره شعرى اين چنين سروده اند يا نبى اللَّه فى الشعر و يا عيسى بن مريم انت من اشعر خلق اللَّه مالم تتكلم ( 2 )
--> ( 1 ) - ماندن بسيار انسان در قبيله ، از ارزش وى مىكاهد ، پس به غربت گراى تا تازه بمانى چه خود ديدهام كه مهر آفتاب از آنجهت در نزد مردم فزونى يافته است ، كه هميشه بر آنها نميتابد . ( 2 ) - اى پيغمبر شعر و اى عيسى بن مريم ، تو تا سخن نگفته اى شاعرترين مردمى .